تبليغاتX
هرسین وطن من

هرسین وطن من

این یک وبلاگ در مورد شهر محبوبم است

الفباي خط ميخی پارسی باستان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:50  توسط رحمت قبادی  | 

متن كامل كتيبه بيستون

كتيبه بيستون به ‌عنوان يكي از قديمي‌ترين متن‌هاي  تاريخي شناخته شده ايراني به فرمان داريوش بر كوه حكاكي شد.

كتيبه بيستون به ‌عنوان يكي از قديمي‌ترين متن تاريخي شناخته شده ايراني است كه بر متن كوه حكاكي شده‌است.

داريوش سومين شاه هخامنشي در زمان اسقرار حكومت خود دستور به نقش اين متن داد. اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) است. موقعيت اين خطوط نسبت به نقوش چنين است . در زير نقش ها خطوط فارسي باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بيست و سه سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتيمتر ) و 414 سطر قرار دارد .

در دست راست کنار نقوش يک بخش کتيبه ايلامي به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقيه اين کتيبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسي باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .

کتيبه اکدي ( بابلي ) در قسمت بالاي کتيبه سمت چپ ايلامي قرار دارد با طول يا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پايين 31/2 اين کتيبه به شکل ذوزنقه مي باشد و در 112 سطر است. مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .

 

متن كامل كتيبه داريوش در بيستون

بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .

بند 2 - داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .

بند 3 - داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم [ که ] از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان خاندان  ما شاهان بودند .

 

بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از نياكان  من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن

] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .

بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم . کمبوجيه نام پسر کوروش از ما او اينجا شاه بود . همان کمبوجيه را برادري بود بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه . پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردي کشته شده . پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در ساير کشورها .

بند 11 – داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود گئومات نام . او از پ ئيشي يا وودا ( پي شياووادا ) برخاست . کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وي يخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوي او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم ساير کشورها . شاهي را براي خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت . پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد .

بند 12- داريوش شاه گويد : نبود مردي ، نه پارسي ، نه مادي ، نه هيچ کس از تخمه ما که

شاهي را گئومات مغ باز ستاند . مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم . هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . از ماه باگاديش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم . دژي سيک ي ووتيش 4 ، نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهي را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 14 – داريوش شاه گويد : شاهي را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جايش استوار نمودم . چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جايش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و ساير کشورها را . چنان که پيش از اين [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من اين را کردم . من کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد .

بند 15 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

 

بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .

بند 17 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند . سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت . آنجا ايستاد . و آب عميق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره اي بر شتر سوار کردم . براي عده اي اسب تهيه کردم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . از ماه اثري يادي ي 5 ، 26 روز گذشته بود .

بند 19 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم .

بند 1 – داريوش شاه گويد : پس از آن ندئيت ب ئير با سواران کم گريخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئيت ب ئير راگرفتم . پس از آن من ندئيت ب ئير را در بابل کشتم .

بند 2 – داريوش شاه گويد : مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] کشورهايي که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاييه .

بند 3 – داريوش شاه گويد : مردي ، مرتي ي نام پسر چين چي خري شهري گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنين گفت که من ايمنيش شاه در خوزستان هستم .

بند 4 – داريوش شاه گويد : آن وقت من نزديک خوزستان بودم . پس از آن خوزيها از من ترسيدند . مرتي ي را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .

بند 5 – داريوش شاه گويد : مردي مادي فرورتيش نام در ماد برخاست . چنين به مردم گفت که : من خش ثرئيت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوي آن فرورتيش رفت ( گرويدند ) او در ماد شاه شد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : سپاه پارسي و مادي که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ويدرن نام پارسي بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا رويد آن سپاه مادي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ، آن ويدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسيد شهري ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد . آن که سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن ، سرزميني کمپند نام در ماد آنجا براي من بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 7 – داريوش شاه گويد : دادرشي نام ارمني بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند بزن . پس از آن دادرشي رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرارسيدند . دهي زوزهي نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.

بند 8 - داريوش شاه گويد : باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي تيگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 9 - داريوش شاه گويد : باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي اويما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد .

از ماه ثائيگرچي 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن دادرشي به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم .

بند 10 - داريوش شاه گويد : پس از آن واميس نام پارسي بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمي خواند آن را بزن . پس از آن واميس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ايزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11 - داريوش شاه گويد : باز دومين بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ااتي يار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . نزديک پايان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن واميش براي من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسيدم شهري کوندروش نام در ماد آنجا فرورتيش که خود را شاه در ماد ميخواند با سپاهي به جنگ کردن عليه من آمد پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم . از ماه ادوکن ئيش 10 25 روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد .

بند 13 - داريوش شاه گويد : پس از آن ، فرورتيش با سواران کم گريخت . سرزميني ري نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهي دنبال [ او ] فرستادم . فرورتيش گرفته شده به سوي من آورده شد . من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم . و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را ديدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مرداني که ياران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم .

بند 14 - داريوش شاه گويد : مردي چي ثرتخم نام سگارتي او نسبت به من نافرمان شد . چنين به مردم گفت : من شاه در سگارتيه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسي و مادي را فرستادم تخمس پاد نام مادي بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم : پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند آن را بزنيد . پس از آن تخميس پاد با سپاه رهسپار شد . با چي ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چي ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوي من آورد . پس از آن من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا ديدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

 

بند 15- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد .

 

بند 16- داريوش شاه گويد : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتيش خواندند . ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ويشتاسپ با سپاهي که پيرو او بود رهسپار شد . شهري ويشپ ازاتي نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 1- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي را از ري نزد ويشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهري پتي گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .

اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 2- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارت کرده شد .

بند 3- داريوش شاه گويد : کشوري مرو نام به من نافرمان شد . مردي فراد نام مروزي اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشي نام پارسي بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنين به او گفتم : پيش رو آن سپاهي را که خود را از آن من نميخواند بزن . پس از آن دادرشي با سپاه رهسپار شد . با مروزيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه آثري يادي ي 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 4- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در باختر کرده شد .

بند 5- داريوش شاه گويد : مردي وهيزدات نام شهري تاروا نام [در ] سرزميني ي اوتي يا نام در پارس آنجا ساکن بود . او براي بار دوم در پارس برخاست . چنين به مردم گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسي در کاخ [ که ] پيش از اين از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوي آن وهيزدات رفت ( گرويد ) او در پارس شاه شد .

بند 6- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي و مادي را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردي ي نام پارسي بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه ديگر پارسي از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردي ي با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسيد شهري رخا نام در پارس در آنجا آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند با سپاه به جنگ کردن عليه ارتوردي ي آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهيزدات را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 7- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن وهيزدات با سواران کم گريخت . رهسپار پ ئي شي يا اوادا شد . از آنجا سپاهي به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن عليه ارت وردي ي آمد . کوهي پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهيزدات را بسيار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت و آن وهيزدات را گرفتند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفتند .

بند 8- داريوش شاه گويد : پس از آن ، وهيزدات را و مرداني که پيروان نزديک او بودند [ در ] شهري اووادئيچ ي نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم .

بند 9- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارس کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعليه وي وان نام پارسي بنده من شهربان رخج و مردي را سردار آنها کرده بود . و چنين به ايشان گفت : پيش رويد وي وان را و آن سپاهي را که خود را از آن داريوش شاه مي خواند بزنيد .

پس از آن ، آن سپاهي که وهيزدات فرستاده بود به جنگ کردن عليه وي وان رهسپار شد . دژي کاپيش کاني نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11- داريوش شاه گويد : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه وي وان فرا رسيدند . سرزميني گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن مردي که سردار آن سپاه بود که وهيزدات عليه وي وان فرستاده بود با سواران کم گريخت . به راه افتاد . دژي ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وي وان با سپاهي دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مرداني که نزديک ترين پيروانش بودند گرفت [ و ] کشت .

بند 13- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه در رخج به وسيله من کرده شد .

بند 14- داريوش شاه گويد : چون در پارس و ماد بودم باز دومين بار بابليان نسبت به من نافرمان شدند . مردي ارخ نام ارمني پسر هلديت او در بابل برخاست . سرزميني دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابليان نسبت به من نافرمان شدند . به سوي آن ارخ رفتند ( گرويدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد .

بند 15- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاهي به بابل فرستادم . ويندفرنا نام پارسي بنده من او را سردار کردم . چنين به آنها گفتم : پيش رويد آن سپاه بابلي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ويندفرنا با سپاهي رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويندفرنا بابليان را بزد و اسير آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر مي خواند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مرداني که نزديک ترين ياران او بودند در بابل به دار آويخته شدند .

بند 1- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در بابل کرده شد .

بند 2- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . يکي گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . يکي آثرين نام خوزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد .

يكي ندئيت ب ئير نام بابلي . او دروغ گفت چنين گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم او بابل را نافرمان كرد .

يكي مرتي ي نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت: من ايمنيش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد .

يكي فرورتيش نام مادي . او دروغ گفت چنين گفت : من خش ثرئيت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد .

يكي چي ثرتخم نام اس گرتي او دروغ گفت چنين گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد .

يكي فراد نام مروزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد .

يكي وهيزدات نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر كوروش هستم . او پارس را نافرمان كرد .

يكي ارخ نام ارمني . او دروغ گفت چنين گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم . او بابل را نافرمان كرد .

بند 3- داريوش شاه گويد : اين 9 شاه را من در اين جنگها گرفتم .

 

بند 4- داريوش شاه گويد : اين [ است ] كشورهايي كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه اينها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورميل من [ بود ] همانطور با آنها كردم .

بند 5- داريوش شاه گويد : تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را قوياً از دروغ بپاي . اگر چنان فکر كني [ كه ] كشور من در امان باشد مردي كه دروغ زن باشد او را سخت كيفر بده .

بند 6- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کردم . تو که از اين پس اين نبشته را خواهي خواند آنچه به وسيله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداري .

بند 7- داريوش شاه گويد : اهورا مزدا را گواه مي گيرم که آنچه من در همان يک سال کردم اين راست [ است ] نه دروغ .

بند 8- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا و خودم بسيار [ کارهاي ] ديگر کرده شد [ که ] آن در اين نپشته نوشته شده است به آن جهت

بند 9- داريوش شاه گويد : شاهان پيشين را مادامي که بودند چنان کرده هايي نيست که به وسيله من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : اکنون آنچه به وسيله من کرده شد آن را باور آيد . همچنين به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر اين گفته را پنهان نداري به مردم بگويي اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد .

بند 11- داريوش شاه گويد : اگر اين گفته را پنهان بداري ، به مردم نگويي اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد .

بند 12- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . در همان يک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند .

بند 13- داريوش شاه گويد : از آن جهت اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند که پليد نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستي رفتار کردم . نه به ضعيف نه به توانا زور نورزيدم . مردي که دودمان من همراهي کرد او را نيک نواختم . آن که زيان رسانيد اورا سخت کيفر دادم .

بند 14- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود . مردي که دروغگو باشد يا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختي آنها را کيفر ده .

بند 15- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس اين نپشته را که من نوشتم يا اين پيکرها را ببيني مبادا [ آنها را ] تباه سازي . تا هنگامي که توانا هستي آنها را نگاه دار.

بند 16- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان نسازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان داري ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسيار و زندگيت دراز باد و آنچه کني آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد .

بند 17- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان سازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان نداري اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کني اهورا مزدا آن را براندازد .

بند 18- داريوش شاه گويد : اينها [ هستند ] مرداني که وقتي من گئومات مغ را که خود را بردي ي مي خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع اين مردان همکاري کردند پيروان من [ بودند ] ويدفرنا پسر وايسپار پارسي ، اوتان نام پسر ثوخر پارسي ، گئوبروو نام پسر مردوني ي پارسي ، ويدرن نام پسر بگابيگ ن پارسي ، بگ بوخش نام پسر داتووهي پارسي ، اردمنيش نام پسر وهاگ پارسي .

بند 19- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود دودمان اين مردان را نيک نگهداري کن .

بند 20- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين نپشته را من [ به طريق ] ديگر [ نيز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آريايي بود هم روي لوح هم روي چرم تصنيف شد . اين نپشته به مهر تأييد شد . پيش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من اين نپشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم مردم پذيرا شدند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:39  توسط رحمت قبادی  | 

اماکن دیدنی و آثار باستانی شهرستان

  • سنگ‌نبشته بیستون
  • سنگ بلاش
  • تندیس هرکول
  • سراب بیستون
  • گوردخمه‌های اسحاق‌وند
  • غار شکارچیان
  • غار مرآفتاب
  • غار چشمه‌سراب
  • سراب هرسین
  • چشمه گرماب هرسین

    با کلید بر روی هر یک از لینکهای داخل متن میتونید بیشتر با هرسین آشنا بشید.

  • + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:58  توسط رحمت قبادی  | 

    سلام هرسین

    سر زمین افسانه ها ی عاشقانه فرهاد

    سنگ صبور ناله های غریبانه شیرین

    سلام هرسین

    شناسنامه تمدن ایران زمین

    سلام هرسین

    و درود بر تو که بستر دلگویه های مومنانه مردمی از جنس خدا هستی

    تا ابد نامت را بر دامنه های شیرز زمزمه خواهم کرد.

    دوستت دارم ای سرزمین اسطوره های عشق

    + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:58  توسط رحمت قبادی  | 

    بيستون يادگار شاهنشاه داريوش بزرگ هخامنشي

    محوطه باستانی و مقدس بیستون در طول 5 کیلومتر و عرض 3 کیلومتر در شرق استان کرمانشاهان قرار دارد و یکی از معتبرترین آثار باستانی جهان میباشد . که متاسفانه بر اثر بی توجهی مسئولان هنوز به عضویت سازمان یونسکو پذیرفته نشده است . این محوطه آثاری از پیش از تاریخ تا حکومتهای اسلامی در خود جای داده . آثاری همچون : غارشکاچیان - مر خریل - مر تاریک - مر آفتاب - مر دودر - تپه نادری - سراب بیستون - جاده حاشیه سراب - بقایای گورستان قدیمی - دژ تاریخی مدفون - نیایشگاه شانشاهان ماد - نقش برجسته داریوش بزرگ - مجسمه هرکول - نقش برجسته میتریدات دوم شاهنشاه اشکانی - نقش برجسته گودرز - سنگ بلاش - پرستشگاه شاهنشاهان پارتی - بقایای شهر باستانی هخامنشیان و پارتیان - بقایای بناهای ساسانی - کتیبه فرهاد کوه کن - بقایای پل ساسانی - بقایای سد ساسانی - سنگهای تراشیده ساسانیان - کاروانسرای ایلخانی - بناهای ایلخانی - کاروانسراهای صفوی - وقف نامه شیخ علیخان زنگنه - پل بیستون و آثار پراکنده دیگری در بیستون قرار دارد

    دلیل آن که همه این آثار در یک جای قرار داشته این بوده که این محل بدون تردید از مکانهای مقدس ایرانی شناخته میشده زیرا آب مظهر پاکی و روشنانی فراوان از دل کوه بیستون به بیرون روان است و داریوش بزرگ به همین دلیل راه همچون شاههان مادی این مکان را برای کتیبه ارزشمند بیستون انتخاب نموده است 

     

    کتیبه داریوش بزرگ ( 486 - 521 قبل از میلاد ) در سه زبان پارسی باستان - عیلامی و بابلی در ارتفاع هفتاد متر بالاتر از سطح زمین بر دامنه کوه بیستون نقر ( حک ) گردیده است . داریوش بزرگ وقایع اولین سالهای سلطنت خود را و فتوحاتی را که در نوزده جنگ نصیب او گردیده بود مفصلا ذکر مینماید . طبق گفته دیودور مورخ یونانی نام اصلی بیستون بگستان ( به معنای جای خدا ) نام داشته است . متن پارسی باستان در 414 سطر و پنج ستون است . در زیر نقش داریوش بزرگ شاهده 9 نفر نافرمان که علیه شاه قیام کرده بودند و همگی آنها مغلوب شدند قرار گرفته است . در این کتبه که یکی از برزگترین اسناد تاریخی ایران زمین و جهان محسوب میشود داریوش خود را نهمین پادشاه هخامنشی مینامد . که اسامی نه شاه قبلی به شرح زیر میباشد . 1) هخامنش - 2) چیش پیش - 3 ) آریارمن - 4 ) ارشام شاه - 5) کورش کوچک جد کورش بزرگ - 6) کمبوجیه - 7 ) کورش دوم که به شاهنشاه بزرگ ملقب است - 8) کمبوجیه دوم ( فاتح سرزمینهای مصر ) - 9 ) و بالاخره داریوش بزرگ

    ترجمه کتيبه داريوش شاه شاهان در قسمت گفتار شاهنشاهان آمده است 

     کتيبه فرهاد کوهکن در منطقه جهاني بيستون کرمانشاهان

    کتیبه فرهاد کوهکن در بیستون

    کتيبه فرهاد کوه کن که براي معشوقه خود شيرين که همسر برگزيده شاهنشاه خسروپرويز ساساني بود توسط فرهاد کنده شد زيرا اين فرمان شاهنشاه بود تا فرهاد را وادار کند اگر کوهاي قصر شيرين و بيستون را بکني و راه را بين دو کوه باز کني ميتواني با همسر برگزيده شاهنشاه ازدواج کني و به همين دليل فرهاد سالهاي سال کوههاي قصر شيرين و بيستون را کند ولي نتوانست راهي بين دو کوه بازکند و به همين دليل کتيبه اي از خود به جاي گذاشت که عشق اش را به شيرين نشان ميدهد . در حالي که شيرين شاهزاده ارمني بود که ارمنستان جزوي از ايران بود و شاه ارمنستان از شاهنشاه ايران دستور ميگرفت و شيرين نخستين بار از خسروپرويز درخواست ازدواج را گرفت و هر دو عاشق يکديگر بودند تا اينکه فرهاد کوهکن نيز عاشق شيرين شد 

     

    نقش برجسته ميترادات يا ميتريدات دوم اشکاني پارتي در بيستون

    نقش برجسته شاهنشاه اشکانی میتریدات دوم در بیستون

    نقش برجسته شاهنشاه امپراتوری اشکانی در بیستون قدیمی ترین اثر به جای مانده از دوره اشکانیان است که در حدود سال 100 قبل از میلاد در بیستون حکاکی شده است . دلیل اینکه چرا شاهنشاهان اشکانی بیستون را برای اثر خود انتخاب کرده اند آن است که بیستون محلی مقدس از نظر ایرانیان بوده است زیرا چشمه جوشان آن علت اصلی انتخاب داریوش بزرگ برای کتیبه خود بود . میتریدات دوم هم به آن دلیل که کتیبه ارزشمند داریوش بزرگ در آنجا نقر شده است و چشمه مقدس بیستون کتیبه خود را در آنجا حکاکی کرده است  با انوده فراوان این کتیبه توسط شیخ علیخان زنگنه ( صدر اعظم شاه سلیمان صفوی 1101 - 1186 هجری قمری ) از بین رفت زیرا ولی نقش خود را بروی آن کند و قسمتهای بیشتر میتریدات دوم از بین رفته است . میدانیم که سلسله حکومت سلاطین صفوی یکی از منحرف ترین دوره های ایران بود و تمام خرافاتهای مذهبی اسلامی که امروزه در ایران رواج دارد از این سلسله به جای مانده است . ولی با اینحال دو نفر سمت راست کتیبه دیده می شوند گوتارزس و سران بزرگ ارتش را نشان میدهد و خود میتریدات دوم در سمت راست ایستاده است  ترجمه کتیبه یونانی به این مفهموم است : " گوفاساتیس - میتراتیس ناظر و گوتارزس ساتراپ ساتراپها بزرگ میترادیس است ". شاهنشاه میتریدات دوم در سالهای 87 - 122 پیش از میلاد مسیح شاهنشاه امپراتوری قدرتمند ایران بود .

    تنديس باستاني هرکول در دشت بيستون

     

    مجسمه هرکول که به نظر می آید تندیسی از تجاوز اسکندر گجستک و حکومت سلوکیان به ایران باشد در بیستون در سال 1327 هجری هنگام احداث جاده آسفالته همدان به کرمانشاه در دامنه کوه کشف شد . این اثر شخص نیرومندی را نشان میدهد که به پهلوی چپ به روی نقش شیری در سایه درختی لمیده است و در دست چپ پیاله ای از شراب در دست دارد و دست چپش را بروی پای راستش قرار داده است . سر این مجسمه در سال 1380 کنده و دزدیده شده بود که پس از چند سال کشف و دوباره به جایگاه اصلی خودش برگشت . درازای این تندیس 147 سانتی متر است . پشت این تندیس کتیبه ای از زمان سلوکیان وجود دارد که مفهوم آن به این شرح است : " به سال 164 ماه پانه موی هرکول فاتح درخشان هیاکینتوس پسر پانیاغوس به سبب نجات کل امن- فرمانده کل - این مراسم برپا شد . " که خوشبختانه این سلسه توسط مهرداد و تیرداد پارتی در هم کوبیده شد و سلسله شاهنشاهی ایرانی اشکانیان جایگزین آن شد و دوباره ایران رو به فرهنگ کهن خود رفت و دست متجاوزان را کوتاه نمود 

    + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:28  توسط رحمت قبادی  | 

    ساسانيان از سنگهاي معادن هرسين براي ساخت بنا استفاده مي‌كردند

    بررسي‌هاي اخير باستان شناسي در منطقه نشان مي‌دهد كه سنگهاي اين معادن در ساخت فرهاد تراش در محوطه بيستون، پل خسرو، كاخ خسرو كاخ ساساني، پل بيستون، قلعه سرماج و تخت شيرين در دوره ساساني به كار رفته است.



    كارشناس باستان شناسي ميراث فرهنگي و گردشگري كرمانشاه گفت: بررسي‌هاي باستان شناسي نشان مي‌دهد، ساسانيان از سنگهاي معادن محوطه هرسين در استان كرمانشاه در ساخت بناهاي معروف متعلق به آن زمان استفاده كرده‌اند.

     

    "علي رضا مرادي" روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: در محوطه تاريخي هرسين پنج معدن " گوهره يك" ، "گوهره دو" ، "سياه گل" ، "چال چال" و "دره دريژ" وجود دارد.

    وي افزود: بررسي‌هاي اخير باستان شناسي در كرمانشاه نشان مي‌دهد كه سنگهاي اين معادن در ساخت فرهاد تراش در محوطه بيستون، پل خسرو، كاخ خسرو كاخ ساساني، پل بيستون، قلعه سرماج و تخت شيرين در دوره ساساني به كار رفته است.

    وي گفت: اين در حالي است كه قبل از بررسي‌هاي انجام شده محل تراش سرستونهاي ساساني را متعلق به معادن ديگر مي‌دانستند.

    وي افزود: در كنار معادن هرسين، كارگاه‌هاي سنگ تراشي متعلق به دوره ساسانيان وجود دارد كه هنوز هم فعال هستند.

    وي گفت: جنس سنگهاي اين معادن از نوع مرمريت است كه در تزيين نماي ساختمانها و ساخت پلاكهاي سنگي به كار مي‌رود.

    مرادي افزود: سنگهاي مرمريت اين معادن از مرغوب‌ترين سنگهاي استان كرمانشاه است كه از دوره ساساني تا امروز مورد توجه معماران و مهندسين قرار گرفته است.

    + نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 8:33  توسط رحمت قبادی  | 

    برداشت گل محمدي از باغات استان كرمانشاه،

     

    با آغاز برداشت گل محمدي از باغات استان كرمانشاه، پيش‌بيني مي‌شود كه امسال بيش از 400 تن گل در اين استان توليد شود،
    علي فرج پرندين مدير باغباني سازمان جهاد كشاورزي استان كرمانشاه در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري كشاورزي ايران با اعلام اين خبر گفت: طبق برنامه‌ريزي‌هاي صورت‌گرفته امسال بالغ بر 600 تن گلاب و 100 ليتر اسانس گل محمدي در اين استان استحصال خواهد شد.
    وي در ادامه افزود: باتوجه به شرايط مساعد آب و هوايي امسال ميزان توليد گل محمدي و گلاب در كرمانشاه نسبت به سال گذشته 2 برابر افزايش خواهد يافت.
    مهندس پرندين با اشاره به اين‌كه سطح زير كشت گل محمدي 300 هكتار است، گفت: عمده‌ترين مناطق كشت اين محصول مناطق هرسين، كنگاور و سلاس باباجاني است كه به ترتيب 45، 40 و 20 هكتار از سطح زير كشت را به خود اختصاص داده‌اند.
    وي سطح زير كشت گل محمدي را در پايان برنامه چهارم توسعه 1500 هكتار ذكر كرد و اظهارداشت: به‌طور متوسط از هر هكتار 3 تا 5 تن گل محمدي توليد مي‌شود كه اميدواريم تا دو سال پس از پايان برنامه چهارم توسعه يعني سال 1390 به پيك توليد گل محمدي كه 4 تن از هر هكتار است، دست يابيم.
    مهندس پرندين در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به اقتصادي‌بودن توليد اسانس گل محمدي گفت: قيمت هر ليتر اسانس گل محمدي 4 ميليون تومان معادل 5 هزار دلار است كه صدور آن به خارج از كشور مزاياي اقتصادي فراواني دارد.
    مدير باغباني سازمان جهاد كشاورزي كرمانشاه با اشاره به وجود دو كارخانه استحصال اسانس در استان كرمانشاه گفت: اين دو كارخانه به ظرفيت 2 هزار تن در مناطق هرسين و شهرك روانسر قرار دارند.
    وي در ادامه افزود: باتوجه به صرفه اقتصادي فراوان اسانس گل محمدي بايستي فعاليت بيشتري در زمينه توليد اين محصول صورت گيرد.
    مهندس پرندين در پايان تصريح كرد: اگر به ازاي هر 10 هكتار سطح زير كشت گل محمدي يك كارگاه كوچك استحصال گلاب ايجاد شود، كارخانجات بزرگتر مي‌توانند به توليد و عرضه بيشتر اسانس گل محمدي بپردازند.

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:29  توسط رحمت قبادی  | 

    عميق‌ترين غار خاورميانه در هرسين كرمانشاه

     


    شهرستان هرسين در فاصله 45 كيلومتري جنوب شرقي شهر كرمانشاه قرار دارد. اين شهر از شمال به صحنه از شرق به نهاوند از جنوب به استان لرستان و از غرب به كرمانشاه محدود شده است. ارتفاع متوسط اين شهرستان از سطح دريا 1582 متر است. بلندترين قله اين شهرستان با ارتفاع 2794 در بخش بيستون و عميق‌ترين غار خاورميانه به عمق 572 متر در اين شهرستان قرار دارد. در سال 1949 توسط پروفسور كارلئون باستان‌شناس آمريكايي غار معروف به شكارچيان مورد كاوش قرار گرفت كه در اين غار آثار دوره‌هاي تاريخي مختلف به دست آمد. از مهم‌ترين آثار باستاني پيش از تاريخ كه در اين شهرستان قرار دارد مي‌توان به تپه گنج‌دره يا (چيا خزينه) اشاره كرد. در كنار جاده اصلي هرسين به كرمانشاه و در فاصله 7 كيلومتري از شهر هرسين تپه گنج‌دره قرار گرفته است. ارتفاع گنج‌دره نسبت به سطح دريا بين 1300 تا 1400 متر است. ارتفاع تپه 5 متر و قطر آن 40 متر است و يك محدوده 1300 متر مربعي را شامل مي‌شود. كاوش‌هاي گنج‌دره در سال 1965 آغاز شد و تا سال 1969 ادامه داشت. اين كار تحت نظارت پروفسور اسميت باستان‌شناس كانادايي صورت گرفت. در گنج‌دره مرداني زندگي مي‌كردند كه يكجانشين و شهرنشين بوده‌اند و با اهلي كردن حيوانات، كاشتن غلات و جمع‌آوري آن زندگي‌شان مي‌گذشته است. در ضمن انجام كاوش‌ها و حفاري‌ها در بعضي از لايه‌ها آثار ساختماني و معماري تقريبا سالم كشف شد كه امتياز گنج‌دره را نسبت به مكان‌هاي تاريخي ديگر كه متعلق به مرحله پارينه سنگي بوده‌اند، مشخص مي‌كند. در گنج‌دره اشيايي به دست آمده و متعلق به زمان‌هايي است كه هنوز چرخ كوزه‌گري اختراع نشده بود. اهالي ساكن در گنج‌دره در هزاره نهم ق.م كشت غلات و برداشت آن را تجربه كرده بودند. آزمايش‌هاي صورت گرفته روي زغال‌هاي به دست آمده از اين محل نشان مي‌دهد نخستين انسان‌ها در 8500 ق.م در اين محل استقرار يافته‌اند. ظروف سفالين درشت با جداره ضخيم كه با آتش به صورت نامنظم پخته شده‌اند، پيدايش خشت‌هايي با فرورفتگي در قسمت مياني آن كه در ديگر نقاط نمونه آن ديده نشده است، پيكان‌هاي سنگي، اشياي استخواني، كوزه‌ها،‌ كاسه‌ها،‌ مهره‌ها و زينت‌آلات از جمله آثار و اشيا به دست آمده در تپه گنج‌دره هستند. از ديگر آثار بر جاي مانده در شهرستان هرسين مي‌توان به گور دخمه‌هاي اسحاق‌وند، دخمه شمس‌آباد، كتيبه بيستون، مجسمه هركول، قلعه هرسين، قلعه دزبر، قلعه سرماج، فراتاش بيستون،‌ فراتاش هرسين، حوض سنگي (حوض ساعت)، طاق سنگي، پلكان سنگي، تخت شيرين، ديوار ساساني، پل خسرو، بناي ساساني و سرستون‌هاي بيستون اشاره كرد

    + نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:19  توسط رحمت قبادی  | 

    بغداد كوچك در هرسين

                                           در همين نزديكى
                                                                       بغداد كوچك در هرسين
    116427.jpg
    آب و هواى معتدل در منطقه اى باستانى با كوه هاى تراشيده و حوض سنگى شما را براى يك سفر پرمخاطره وسوسه نمى كند؟ شايد با نام هرسين فقط در كتاب ها برخورد كرده باشيد. هرسين يكى از شهرهاى جنوب شرقى استان كرمانشاه است.پيشينه هرسين با كرمانشاه عجين شده است. اما گشت و گذار در هرسين فقط در ديدن كوه هاى تراشيده خلاصه نمى شود. در نزديكى شهر بقاياى كاخ شاهپور اول ساسانى به جا مانده است. درون كاخ آثار آتشكده و قربانگاهى براى خدايان مشاهده مى شود. هنگام تماشاى اين كاخ مى توانيد نشانه هاى پادشاهى شاهپور را ببينيد. اين كاخ در روزگار آبادى خود محل تفريح و تفنن شهريار ساسانى بود كه اكنون به تل خاكى تبديل شده است. اما اگر فرصت بيشترى در هرسين داشتيد سراغ شهر باستانى چمچال را بگيريد. در پاى كوه بيستون به فرمان سلطان محمد خدابنده اولجايتو شهرى ساخته شد كه به سلطان آباد چمچال يا بغداد كوچك معروف است. بد نيست بدانيد اين شهر را سلاطين ايلخانى بنا نهادند تا بلكه بتوانند آن را به جاى بهار به مركز كردستان تبديل كنند. نكته جالب اين كه در حفارى بيستون در ساحل رودخانه گاماسى آوا روى ديوارى از دوره ساسانى آثارى از دوره ايلخانان كشف شد. اين آثار به دست آمده احتمالاً باقى مانده شهرى است كه به چمخال معروف است. اين بنا سه اتاق، سه ايوان و چند راهرو دارد.
    + نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:10  توسط رحمت قبادی  |